تبلیغات
ناگفته ها
 
ناگفته ها
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مهوش o
نویسندگان
نظرسنجی
از وبلاگ خودتون راضی هستین؟








پنجشنبه 10 بهمن 1392 :: نویسنده : مهوش o

درگذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر باهمه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جای می مانند...


 

♥ ♥ܓܨسقوط تنهاییܓܨ♥ ♥


این روزها دلم اصرار دارد


فریاد بزند؛


اما . . .


من جلوی دهانش را می گیرم،


وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!!


این روزها من . . .


خدای سکوت شده ام؛


خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا،


خط خطی نشود . . .!!!



چقدر شعرهایم را ورق بزنم؟


چقدر یک به یک خاطراتم را مرور کنم؟


چقدر حرف هایم را بالا و پایین کنم؟


چقدر این دل و اون دل کنم؟


چقدر این دست و اون دست؟


چقدر؟؟؟؟


یک بار بی بهانه می گویم


این بار بی بهانه می گویم


بی‌تابم که تو بیایی...


 

         





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 فروردین 1396 :: نویسنده : مهوش o
سلام خدمت همه دوستان عزیزم،
همه کساییکه هر جور شده حالا خودشون خواستن یا به طور اتفاقی چشمای خوشگلشون به این وبلاگ خورده.
وبلاگ نویسی کار من نیس ... 
اصلا نمیدونم چی به چیه برای من بیشتر مثل یه دفتر یادداشته





ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 14 بهمن 1392 :: نویسنده : مهوش o

  

روز ولنتاین                                                             

تنها مدت کمی به اواخر بهمن ماه و اواسط ماه فوریه باقی مانده که روز عشق فرنگی (ولنتاین) و روز عشق ایران باستان (سپندارمذگان) یا همان ولنتاین ایرانی به فاصله ی چهار روز از هم قرار دارند یعنی ۲۵ بهمن ماه (ولنتاین) و ۲۹ بهمن ماه (سپندارمذگان) !

تاریخچه روز ولنتاین:

روز ولنتاین-تاریخچه کامل و دقیق ولنتاین در دست نیست و آنچه از پیشینه روز ولنتاین می‌‌دانیم با افسانه درآمیخته است. امروزه کلیسای کاتولیک به این نتیجه رسیده است که حداقل سه قدیس وجود داشته‌اند که همگی به شهادت رسیده اند، به همین دلیل چندین افسانه سعی در بازگوئی تاریخچه  آئین ولنتاین دارند.

 

 

روز ولنتاین-در صده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته‌است از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامه‍ایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده می‌‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام می‌شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان ولنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.

هدیه روز ولنتاین :

در کشورهای اروپایی و امریکائی دادن شکلات به عنوان هدیه روز ولنتاین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع ان نیز از آداب  روز ولنتاین به شمار می‌رود. از نظر علمی هم ثابت شده‌است که خوردن شکلات دات یا همان سیاه میزان عشق را در انسان بالا می‌برد البته نه مصرف بی رویه ان.

تاریخچه سپندارمذگان:(ولنتاین ایرانی)

ولنتاین ایرانی :در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده‌است. در تقویم ایرانی دقیقا مصادف است با ۵ اسفند که در گاهشماری کنونی برابر است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها 4 روز پس از روز ولنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته‌است.

 ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌ است که ایرانیان باستان این روز را روز بزرگداشت زن و زمین می‌دانسته اند. فلسفه بزرگداشت این روز به عنوان “روز عشق” به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هر یک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول “روز اورمزد”، روز دوم، روز بهمن معنی “سلامت، اندیشه” که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی “بهترین راستی و پاکی” که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی “شاهی و فرمانروایی آرمانی” که خاص خداوند است و روز پنجم “سپندار مذ” بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند.

سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌کردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده‌اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای ولنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.

 

 (ولنتاین ،روز عشق مبارک باد )

(روز ولنتاین ، روز عاشقان مبارک باد )





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 11 بهمن 1392 :: نویسنده : مهوش o

           



 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 11 بهمن 1392 :: نویسنده : مهوش o

یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش ...
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت ...

طرف یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد ...

مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه ...
اون مرد گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر ...
مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره ...


توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ...
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت ...
مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست و منتظر شد تا مرگ بیدار شه ...

مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت!
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم!

نتیجه اخلاقی : در همه حال منصفانه رفتار کنیم و بی جهت تلاش مذبوحانه نکنیم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 11 بهمن 1392 :: نویسنده : مهوش o
 
 
 به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :
اون رفیــــــــــــــــــــــــق منه .......
وقتی باختم گفت : من رفیـــــــــــــــــــــــــــقتم ......


*به سلامتی‌ اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده همه ی موهاش ریخته،
به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟
باباش میگه قربونت برم از همه اونا تو خوش تیپ تری ....


*به سلامتی همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دایمیه!

 

*به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که
بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند .

 

*به سلامتی همه باباهایی که رمز تموم کارتهای بانکیشون شماره شناسنامشونه...

 

*به سلامتی مادر که بخاطر ما هیكلش به هم خورد.


*به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره
به راننده گفت :پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن....!


* به سلامتی بیل!
که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه.


* به سلامتی سیم خاردار!
که پشت و رو نداره


* به سلامتی اونی که بی کسه، ولی ناکس نیست


* به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه


* به سلامتی آسمون که با اون همه ستاره اش یه ذره ادعا نداره


* به سلامتی اونایی که
چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه...


* به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه ترکمون کنن درکمون میکنن...

 

* به سلامتی مداد پاک کن
که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه...

 

* به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست
ولی هنوزم شکستن بلد نیست...

 

*به سلامتی مادر...
که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه...

 

*به سلامتی حلقه های زنجیر که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن

 

* گل آفتابگردان را گفتند: چراشبها سرت را پایین می اندازی؟ گفت :ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم..........

به سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 11 بهمن 1392 :: نویسنده : مهوش o

آرزوهای ویكتور هوگو

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،

و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،

و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،

و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،

بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،

از جمله دوستان بد و ناپایدار،

برخی نادوست، و برخی دوستدار

که دست کم یکی در میانشان

بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،

برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،

نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،

تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،

که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،

تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی

نه خیلی غیرضروری،

تا در لحظات سخت

وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است

همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.

 همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی


نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند


چون این کارِ ساده ای است،


بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند


و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.


و امیدوام اگر جوان که هستی


خیلی به تعجیل، رسیده نشوی


و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی


و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی


چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد


و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.


امیدوارم حیوانی را نوازش کنی


به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی


وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.


چرا که به این طریق


احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی


هرچند خُرد بوده باشد


و با روئیدنش همراه شوی


تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد..


بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی


زیرا در عمل به آن نیازمندی


و برای اینکه سالی یک بار


پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.


فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!


و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی


و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی


که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان


باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.


اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد


دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم

               





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 11 بهمن 1392 :: نویسنده : مهوش o

کاش میشد وقتایی که خیلی دلت میگیره  اون کسی که خیلی دوسش داریو محکم بغل کنی وبگی  عزیزم عاشقتم

 

کاش میشد

وقتیایی که از دست عشقت ناراحتی ببینی که با ی دست گل میاد پیشتو میگه عزیزم غلط کردم

 

کاش میشد هیچ چشمی گریون و هیچ دلی شکسته نمیشد

 

 

کاش میشد همه قدر پدر ومادرشونو میدونستن

کاش میشد هیچ دستی خالی نبود

کاش هیچکس اهل خیانت کردن نبود

 

کاش هیچ چشمی تو انتظار نمیموند

 

کاش لعنتی یه بار از ته قلب میگفتی دوسم داری

 

 

کاش هیچ عشقی به  نفرت تبدیل نمیشد

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 11 بهمن 1392 :: نویسنده : مهوش o

        میخواهم آبشوم در گستره افق

 

آنجا که دریا به آخر میرسد و آسمان آغاز میشود

میخواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم

حس میکنم ومیدانم

دست میسایم ومیترسم

باور میکنم وامیدوارم که هیچ چیز با آن به عناب بر نخیزد

میخواهم آب شوم در گستره افق

آنجا که دریا به آخر میرسد و آسمان آغاز میشود...                                                                                                        

                            

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 بهمن 1392 :: نویسنده : مهوش o
اما...زمان،این مامور بی رحم
 
 
بی رحم
 


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 بهمن 1392 :: نویسنده : مهوش o
عشق آمدنی بود نه آموختنی...
.
.
.
.
.
.


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 بهمن 1392 :: نویسنده : مهوش o

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 بهمن 1392 :: نویسنده : مهوش o

سادگی...



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 بهمن 1392 :: نویسنده : مهوش o

یادت ای دوست بخیر...

یادت ای دوست بخیر...

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :